شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۷

باقیماندهٔ مجلد پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون بر همه احوالها واقف گشتم‌، گفتم: «زندگانی خداوند دراز باد، به هیچ مشاورت حاجت نیاید. بر آنچه نبشته است، کار می‌باید کرد که هر چه گفته است، همه نصیحت محض‌ است، هیچ کس را این فراز نباید [گفت‌]». گفت: «همچنین است و رأی درست این است که دیده است‌ و همچنین کنم، اگر خدای -عزّ و جلّ- خواهد.
۲
فامّا از مشورت کردن چاره نیست. خیز، کسان فرست و سپاه‌سالارتاش را و التون‌تاش حاجب بزرگ را و دیگر اعیان و مقدّمان را بخوانید تا با ایشان نیز بگوییم و سخن ایشان بشنویم؛ آنگاه آنچه قرار گیرد، بر آن کار می‌کنیم.»
۳
من برخاستم و کسان‌ فرستادم و قوم‌ حاضر آمدند. پیش امیر رفتیم، چون بنشستیم، امیر حال با ایشان بازگفت و ملطّفه مرا داد تا بر ایشان خواندم. چون فارغ شدم، گفتند: «زندگانی خداوند دراز باد. این ملکه‌ نصیحتی کرده است و سخت بوقت‌ آگاهی داده و خیر بزرگ است که این خبر اینجا رسید که اگر رکاب عالی‌ بسعادت حرکت کرده بودی و سایه بر جانبی افکنده و کاری برناگزارده و این خبر آنجا رسیدی، ناچار بازبایستی گشت، زشت بودی. اکنون خداوند چه دیده است در این باب؟» گفت: «شما چه گوئید که صواب چیست؟» گفتند: «ما صواب جز بتعجیل رفتن نبینیم.» گفت: «ما هم بر اینیم‌. امّا فردا مرگ پدر را بفرماییم تا آشکارا کنند.
۴
چون ماتم‌ داشته شد، رسولی فرستیم نزدیک پسر کاکو و او را استمالتی کنیم‌ و شک نیست که وی را این خبر رسیده باشد، زودتر از آنکه کس ما به او رسد و غنیمت دارد که ما از اینجا بازگردیم و هر حکم که کنیم به خدمت مال‌ ضمانی‌ اجابت کند و هیچ کژی ننماید که از آنچه نهاده باشد، چیزی ندهد که داند چون ما بازگشتیم، مهمّات بسیار پیش افتد و تا روزگار دراز نپردازیم‌ و لکن ما را باری‌ عذری باشد در بازگشتن.» همگان گفتند: «سخت صواب و نیکو دیده آمده است‌ و جز این صواب نیست و هرچند رکاب عالی زودتر حرکت کند سوی خراسان، بهتر که مسافت دور است و قوم غزنین‌ بادی در سر کنند که کار بر ما دراز گردد.» امیر گفت: «شما بازگردید تا من اندرین بهتر نگرم و آنچه رأی واجب کند، بفرمایم.» قوم بازگشتند.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth