شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۷ - سازش با درمیش بت

مجلد ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
و در سنهٔ إحدی عشر و أربعمائه‌ امیر به هرات رفت و قصد غور کرد بدین سال.
۲
روز شنبه دهم جمادی الأولی از هرات برفت با سوار و پیادهٔ بسیار و پنج پیل سبکتر.
۳
و منزل نخستین، باشان‌ بود و دیگر خیسار و دیگر بریان‌ و آنجا دو روز ببود تا لشکر بتمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت‌ رفت و از آنجا به باغ وزیر بیرون‌ و آن رباط اوّل حدّ غور است. چون غوریان خبر او یافتند، به قلعتهای استوار که داشتند اندرشدند و جنگ بسیجیدند. و امیر -رَضيَ اللّهُ عنه- پیش تا این حرکت کرد، بوالحسن خلف را که مقدّمی‌ بود از وجیه‌تر مقدّمان غور، استمالت کرده بود و به طاعت آورده و با وی بنهاده‌ که لشکر منصور با رایت ما که بدین رباط رسد، باید که وی آنجا حاضر آید با لشکری ساخته. و این روز بوالحسن دررسید با لشکری انبوه و آراسته، چنانکه گفتند سه‌هزار سوار و پیاده بود و پیش‌ آمد و خدمت کرد و بسیار نثار و هدیه آورد از سپر و زره و آنچه بابت غور باشد و امیر او را بسیار بنواخت. و بر اثر وی شیروان بیامد- و این مقدّمی دیگر بود از سرحدّ غور و گوزگانان که این خداوندزاده او را استمالت کرده بود- با بسیار سوار و پیاده و هدایا و نثارهای بی‌اندازه. و امیر محمّد به حکم آنکه ولایت این مرد به گوزگانان پیوسته است، بسیار حیلت کرده بود تا این مقدّم نزدیک وی رود و از جمله وی باشد، البتّه اجابت نکرده بود که جهانیان جانب مسعود میخواستند.
۴
چون این دو مقدّم بیامدند و به مردم مستظهر گشت، امیر روز آدینه از اینجا برداشت‌ و بر مقدّمه برفت، جریده‌ و ساخته‌، با غلامی پنجاه و شصت و پیاده‌یی دویست کاری‌تر از هر دستی‌، و به حصاری رسید که آن را برتر می‌گفتند، قلعتی سخت استوار [و] مردان جنگی با سلاح تمام‌ . امیر گردبرگرد قلعت بگشت و جنگ جایها بدید؛ ننمود پیش چشمش و همّت بلند و شجاعتش آن قلعت و مردان آن، بس چیزی. نپایست‌ تا لشکر دررسد، با این مقدار مردم جنگ درپیوست و به تن عزیز خویش پیش‌ کار برفت با غلامان و پیادگان. و تکبیر کردند و ملاعین‌ حصار غور برجوشیدند و بیکبارگی خروش کردند سخت هول‌ که زمین بخواست درید، و اندیشیدند که مردم همان است که در پای قلعت‌اند. امیر غلامان را گفت دستها به تیر بگشایند. غلامان تیر انداختن گرفتند و چنان غلبه کردند که کس را از غوریان زهره نبودی که سر از برج برکردندی‌.
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth