شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۴۴ - فرو گرفتن غازی

مجلد ششم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذکر القبض علی صاحب الجیش آسیغکتین الغازی و کیف جری ذلک الی ان انفذ الی قلعة جردیز و توفّی بها رحمة اللّه علیه‌
۲
محال‌ باشد چیزی نبشتن که بناراست ماند، که این قوم که حدیث ایشان یاد می‌کنم، سالهای دراز است تا گذشته‌اند و خصومتهای‌ ایشان بقیامت افتاده است.
۳
اما بحقیقت بباید دانست که سلطان مسعود را هیچ در دل نبود فروگرفتن غازی، و براستای وی‌ هیچ جفا نفرمودی، و آن سپاه‌سالاری عراق که به تاش‌ دادند بدو دادی. امّا اینجا دو حال نادر بیفتاد و قضای غالب‌ با آن یار شد تا سالاری چنین برافتاد، و لا مردّ لقضاء اللّه‌، یکی آنکه محمودیان از دم این مرد می‌باز نشدند و حیلت و تضریب‌ و اغرا میکردند و دل امیر از بس که بشنید، پر شد تا ایشان بمراد رسیدند؛ و یکی عظیم‌تر از آن آمد که سالار جوان بود و پیران را حرمت نداشت تا از جوانی کاری ناپسندیده کرد و در سر آن شد بی‌مراد خداوندش‌ .
۴
و چنان افتاد که غازی پس از برافتادن اریارق بدگمان شد و خویشتن را فراهم گرفت‌ و دست از شراب بکشید و چون نومیدی می‌آمد و می‌شد. و در خلوت با کسی که سخن می‌راند، نومیدی می‌نمود و می‌گریست. و یکی ده می‌کردند و دروغها می‌گفتند و باز میرسانیدند تا دیگ پر شد و امیر را دل بگرفت، و با این همه تحمّلهای پادشاهانه میکرد.
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth