خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۱۷ - تدبیر کار هارون
مجلد هشتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سنه ست و عشرین و اربعمائة
۲
غرّتش روز شنبه بود. امیر، رضی اللّه عنه، بسرخس آمد چهارم محرّم. و بر کرانه جوی بزرگ سرای پرده و خیمه بزرگ زده بودند. و سخت بسیار لشکر بود در لشکرگاه.
۳
و روز یکشنبه نهم این ماه نامه صاحب برید ری رسید بگذشته شدن بوالحسن سیّاری، رحمة اللّه علیه، و صاحبدیوانی را او میداشت و مرد سخت کافی و شایسته بود.
۴
و امیر نامه فرمود بسیستان، و عزیز پوشنجه آنجا بود یمستحثّی، تا سوی ری رود و بصاحبدیوانی قیام کند. و نامه رفت بخواجه بوسهل حمدوی عمید عراق بذکر این حال.
صفحهٔ ۱ از ۳