خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۵۰ - رای زدن در باب هانسی
مجلد هشتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و روز آدینه پیش از نماز، یازدهم ذو القعده، امیر بشکار رفت و استادم و همه قوم با وی بودند، بدشت رخامرغ و شکاری نیکو رفت و بسیار شکار یافتند از انواع.
۲
و بکوشک نو بازآمد روز یکشنبه بیست و یکم این ماه.
۳
و روز یکشنبه چهارم ذو الحجّه بجشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیهها که ساخته بودند پیشکش را در آن وقت بیاوردند، و اولیا و حشم نیز بسیار چیز آوردند و شعرا شعر خواندند و صلت یافتند، که این خداوند شعر میخواست و بر آن صلتهای شگرف میفرمود. و آن قصائد ننبشتم؛ و اگر طاعنی گوید: چرا از آن امیر محمود، رضی اللّه عنه، بیاورده است و از آن امیر مسعود، رضی اللّه عنه، نیاورده، جواب آن است که این روزگار بما نزدیکتر است و اگر آن همه قصائد آورده شدی، سخت دراز گشتی، و معلوم است که در جشنها بر چه نمط گویند. و پس از شعر بسر نشاط و شراب رفت و روزی خرّم بپایان آمد.
۴
و روز شنبه عید اضحی کردند با تکلّف و کارها رفت این روز از تعبیه لشکر پیاده و سوار بدرگاه بودن و آلت و زینت بیاندازه اظهار کردن، که رسولان ارسلان خان و بغرا خان و لشکر خان والی سکمان آمده بودند و خوانهای با تکلّف نهادند و شراب خوردند.
صفحهٔ ۱ از ۴