خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۲۴ - آزردن بونصر از امیر
مجلد نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
[مراسم جشن مهرگان]
۲
و امیر، رضی اللّه عنه، بجشن مهرگان نشست روز سهشنبه بیست و هفتم ذو الحجّه، و بسیار هدیه و نثار آوردند. و شعرا را هیچ نفرمود، و بر مسعود رازی خشم گرفت و فرمود تا او را بهندوستان فرستادند، که گفتند که او قصیدهیی گفته است و سلطان را در آن نصیحتها کرده. و در آن قصیده این دو بیت بود.
۳
مخالفانِ تو موران بدند و مار شدندبر آر زود ز مورانِ مار گشته دمار
۴
مده زمانشان زین بیش و روزگار مبرکه اژدها شود، ار روزگار یابد مار
صفحهٔ ۱ از ۳