خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برد از دست دلها آورد چون پیش رو دستیندارد هیچ کس در بردن دلها چو او دستی
۲
دل و جان نالد و بالد به مسجد شیخ و زاهد راچو مالد ماه من بر ساعد از بهر وضو دستی
۳
کسی کو شد چو من از دست یاری سینه چاک او رارفیقی مهربان باید ، که دارد دَردخو دستی
۴
دهد دست آن زمان یارب که بهر عهد نو کردنسوی هم ما و جانان آوریم از هر دو سو دستی
صفحهٔ ۱ از ۲