خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنیپشت پیش این و آن پس چون همی چون نون کنی؟
۲
دلت خانهٔ آرزو گشتست و زهر است آرزوزهر قاتل را چرا با دل همی معجون کنی؟
۳
خم ز نون پشت تو هم در زمان بیرون شودگر تو خم آرزو را از شکم بیرون کنی
۴
ز آرزوی آنکه روزی زنت کدبانو شودچون تن آزاد خود را بندهٔ خاتون کنی؟
صفحهٔ ۱ از ۱۱