خلوتی با ناصرخسرو
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر مرکبی به تندی شیطانیگشتم به گرد دهر فراوانی
۲
اندیشه بود اسپ من و عقلماو را سوار همچو سلیمانی
۳
گویی درشت و تیره همی بینمآویخته ز نادره ایوانی
۴
ایوان به گرد گوی درون گردانوز بس چراغ و شمع چو بستانی
صفحهٔ ۱ از ۱۳