خلوتی با خواجه عبدالله انصاری
مخاطبهٔ هفتم - در ذکر سلوک و آداب عارف و بیان وظایف ارباب معارف
مخاطبات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عزیز هر که دانست که خالق در حق خلق تقصیر نکرد از بد پاک شد و هر که دانست که قسام قسمت روزی بدنکرد از حسد پاک شد طومار قسمت بیک خط است و گفتار آدمی سقط است
۲
همه در خواب غرورند و مشغول نشاط و سروراند می پندارند کانچه می باید دارند وای از آن دمی که پرده از روی کار بردارند
۳
سخن جز براستی نباید گفت و راست را نباید نهفت، صحبت خلق دردیست که دوایش تنهائیست عارف را از باطن نه با خلق صحبت و از خلق جدائیست درد فراق نه نیکوست اما چاشنی شوق و ذوق در دست گریه ای که از فراق است خون و آب است و خونابه ئی که از وصالست روح نایابست اگر چه شب فراق بس تاریک است دل خوش دار که صبح وصال بس نزدیک است
۴
دیده از ظلمت شب هر چند در خفاست اما امید روشنی صبح در قفاست
صفحهٔ ۱ از ۳