شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۸۸

سخنان پیر طریقت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر طریقت گوید: ای جوانمرد، آدم تا وقتی قالب قدرت ندیده و در پرده صنع لطف نیامده و نور سر علم بر او نتافته و سر مواصلت و حقیقت محبت به او روی ننموده بود خاک بود اکنون که آن معانی ظاهر گشت و این در حقایق در دل وی نهادند او را خاک مگو که او را پاک گو و اورا لؤلؤ مکنون گو، اگر کیمیا که ساخته خلق است میشاید که مس را زر کند چرا محبتی که صفت حق است نشاید خاک را از تیرگی پاک و تاج تارک افلاک کند؟
۲
اگر از گلی که سرشته تو است گل آید چه عجب گر از گلی که سرشته خدا است دل آید که قل الروح من امر ربی که این همه شأن و مرتبت نه در شان آن گل بود که آن سلطان دل را بود چه که روح سری از اسرار پادشاهی و لطیفه ئی از لطائف خدائی و معنئی از معانی غیبی است
۳
این تفضل و مزیت نسبت به پیمبران تنها نیست لکن هرکس که ضعیف تر باشد خداوند به او مهربان تر است و کار ضعیفان را چنان سازد که جمله نیرومندان در شگفت آیند صد هزاران فرشته مقرب در دریای سجود و رکوع غواصی کردند و کسی از آنان حدیثی نکند ولی آن گدای بی نوا از خواب برآید و گوید: آه که بی گاه شد (وقت نماز گشت) خداوند در دفتر عزت و مجد رقم اعزاز و اکرام بر کسوت راز وی کشد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth