خلوتی با خواجه عبدالله انصاری
بخش ۱۰۲
سخنان پیر طریقت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر طریقت گوید: هر رونده که راه رود به هر منزل که رسد بروی فرض است که صدق از خود طلب کند و حقیقت آن از خویشتن باز جوید و بظاهر آن قناعت نکند تا آن مقام او را درست شود آن چنان که زاهد در زهد محب در محبت مشتاق در شوق و متوکل در توکل و خائف در خوف و راجی در رجا و راضی در رضا باید صادق باشد و صدق باطن داشته باشد
۲
الهی نالیدن من از درد از بیم زوال آنست، او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرداست ای جوان اگر زهره این کار داری قصد راه کن و شربت بلا نوش کن و دوست بر آن گواه دار اگر نه عاقبت به ناز دار و سخن کوتاه کن چون هیچکس به بددلی جان بازی نکرد و به پشتی آب و گل سرافرازی نداشت با بیم جان غواصی نتوان و به پشتی آب و گل سرافرازی نتوان یا جان کم گیر یا خویشتن متاوان (خود را گرومگذار) و بار درد بر خود نگذار
۳
پیر طریقت گوید: نظر دو قسم است نظرانسانی و نظر رحمانی
۴
نظر انسانی آنست که تو بخود نگری و نظر رحمانی آنستکه حق به تونگرد و تا نظر انسانی از نهاد تو رخت برندارد نظر رحمانی بدلت وارد نشود
صفحهٔ ۱ از ۵