خلوتی با خواجه عبدالله انصاری
بخش ۱۷
مقامات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محنت و بلا امتحانست و بر دل و جانست محنت حال محبت عیان کند و کمال وی نقصان نشان کند دام بلا افکند و تخم عطا بپراکند اگر محبت باعطا نیامیزد ببلا بیاویزد محنت گوهر است و گوهر عطا محنت گل است و بلا خار روی کدام طالبست که نیست افکارئی و هر که را گل پسندیده آید از خارش گزند ناید عاشق کشتن رسم این درگاه است اولا باید که صفة صفت آن ادا شود این محنت و محبت قرینه است و محنت بر محبت دیرینه است هر چند بجانست گران نیست هزار جان باید برای دوست بلاء دوست خوش است اگر چه آتش است
۲
گر بر سر من خار و خسک بارانیباران ترا دوخته ام بارانی
صفحهٔ ۱ از ۱