شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۲۴

مقامات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وجد پس از عالم وصال و فراق است وجد عالم بیزاری بجان عاشقان است وجد توبه دل دوستان است و جد ریحان جان عاشقان است وجد صفت جان است وجد عاری بودن از این و آنست میسوزد آتش محبت جان عاشق آتش نیارمیده است اما محبت در آن بیارمیده است چون آتش زیادت گردد محب بیطاقت گردد و دردبی دوا گردد به چشم گریان و به دل بریان راز پیدا مرد پنهان عاشقی را چیست درمان
۲
بر آتش عشقت دل و جان عود کنمجان بنده تست من همین سود کنم
۳
چون پاک بسوزد آتش عشق تو جانصد جان دگر به حیله موجود کنم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth