خلوتی با سام میرزا صفوی
۴۱- میر همایون
صحیفهٔ اول : در ذکر سادات رفیع الدرجات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سادات اسفراین خراسان است، شاعری شیرین گفتار « نکته دان و سخن گذار بود، در اوایل جوانی بعراق آمده بواسطه لطف طبع به مجلس « سلطان یعقوب افتاد . ترقی کلی او را دست داد، پادشاه او را خسرو کوچک میخواندند، گویند او را تعلق خاطر با جوانی پیدا شد اسیر کمند عشق او گردید تا کار « بجائی رسید که او را در زنجیر کشیدند و بعد از روزی چند که بخود آمد این مطلع گفته « بخدمت پادشاه فرستاد :
۲
بزنجیرم چو کرد از بیقراری دلستان مندل زنجیر شد سوراخ سوراخ از فغان من
۳
« دیگر باره او را از قید نجات داده در مجلس راه دادند، تاریخ فوت او «معلوم نشد، اما مدفن او قریه ارمک است از اعمال کاشان، این چند بیت از اشعار اوست :
۴
نشستم تا کمر در خون ز اشک لاله گون خودتو چون دشمن شدی منهم کمر بستم بخون خود
صفحهٔ ۱ از ۴