شعر را زندگی کن
خلوتی با سام میرزا صفوی

۳۱۳- مولانا هلاکی همدانی

صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پدرش خیاط بود فاما چون در ازل قامت قابلیتش را بخلعت استعداد و کسوت رشد و رشاد آراسته اند لاجرم سررشته قبول بچنگ آورد در زی ارباب فضل گریخت و بسوزن جد و جهد وصله تفاخر بر خرقه آمال خود دوخته دست طلبش را بدامن مردم اهل انگیخت و همواره اوقات در صحبت اهالی بکسب مجد و معالی مصروف میداشت . در آنکه در این فن قابل است سخنی نیست سخنی که هست در مربی است اگر او را مربی بودی گوی تفوق از بسیاری در ربودی خداش مزد دهاد که بسعی خود را بدین مرتبه رساند سیاق کلامش مصداق حال و شاهد این مقال است :
۲
گر غمی از تو نبودست الم داشته ایمهیچگه شرح جفای تو نکردیم رقم
۳
حرف سودای تو پنهان ز قلم داشته ایمنه زغم بود شب هجر تو بیماری ما
۴
چشم بر رهگذر خواب عدم داشته ایمشمع گریان و من از دیده تر اشک فشان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth