شعر را زندگی کن
خلوتی با سام میرزا صفوی

۵۳۹- مولانا حسن مویینه دوز گیلانی

صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آنجاست و مرد چپانی و اوباش وضع است و با وجود این حال اختلاط ظاهری او خوب و دلنواز افتاده چون از شنایع باطنی خالی نیست از این ممر همیشه او از مردم و مردم از او زحمت می کشند و تا غایت که عمرش از سبعین گذشته و بسر حد ثمانین رسیده همین حال دارد . امید که بعد از این به مقتضای سن ترک افعال ذمیمه نماید . باعتقاد خودش طبع نظمش چاشنی کلام و حسن دارد و میگوید که دیوان غزل تمام کرده و لایعلم الغیب بهر حال این دو مطلع از اوست :
۲
یوسف اگر چه مصر بوجه نکو گرفتاما حدیث حسن تو عالم فرو گرفت
۳
آمد بهار و باز جنون شد فزون مرارسوای خلق میکند آخر جنون مرا
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth