خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۶ - در مدح قاضی شیخ علی گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا چو زلف بتان خاطر پریشانستتن چو موی بر آتش ز غصه پیجانست
۲
ز دور هر که ببیند مرا ز نزدیکانگمان برد که خیالی به شکل انسان است
۳
مبین به تلخی عیشم که همچو بحر مراز اشک در صدف سینه درّ و مرجان است
۴
چو کون سنگ صبوری نهادهام بر دلکه لعل بر کمر و گوهر به دامان است
صفحهٔ ۱ از ۱۴