خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اسکندر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر ز خون شب بریخت می در جامبر آور از افق ساغر آفتاب مدام
۲
میای که زهره به چرخ آرد از نشاط و طربهنوز پیش نیاوره شمهای به مشام
۳
میای که لعل شود مغز استخوان حریفهنوز از دهن جام زر نرفته به کام
۴
بساز بزم و بزن بربط و بیاور منقلبسوز عود و بنه شکر و بیاور جام
صفحهٔ ۱ از ۱۰