خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مراسیل از دیده روان گشت و ببرد آب مرا
۲
تنم از ضعف چنان شد که نمییافت دگرعقل هر چند که میجست به مهتاب مرا
۳
در سر زلف تو بستم دل و میدانستمکه شود کار چو شاگرد رسن تاب مرا
۴
من از آن روز که ابروی تو دیدم چون ماهروی در قبله شد و چشم به محراب مرا
صفحهٔ ۱ از ۲