شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همه بر قد بلند تو بود همت ماگر دهد دست زهی همت با رفعت ما
۲
شب هجران بگذشت و سحر وصل رسیدپنج نوبت بزن ای بخت که شد نوبت ما
۳
می‌کنم خدمت تو آنچه مرا دست دهدچه کنم لایق قدرت نبود قدرت ما
۴
شاهدان روی خود از سرخ و سپید آرایندما شهیدیم و ز خاکست و ز خون زینت ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth