خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زرد شد روی من از زحمت بیداری شبنکشد شمع چو من رنج گرفتاری شب
۲
چرخ آلوده به خون دامن خود هر شامیعاشقان را کند آگاه ز خونخواری شب
۳
سگ کویت که بر او پادشهان رشک برندبا من است آن همه از دولت بیداری شب
۴
همچو عمرم شب وصل تو به زودی بگذشتدر فراق تو از این بود وفاداری شب
صفحهٔ ۱ از ۲