شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیباین همه جمع و من مهجور تنها و غریب
۲
از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن استوز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب
۳
شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوختگل قرین خار شد زان گشت نالان عندلیب
۴
نیش ما خوردیم از آن نحل و مخالف نوش یافتخار با ما می‌رسد زان نخل و خرما با رقیب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth