شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارتنبود به اسیران نظرش جز به حقارت
۲
رازی ست میانش که اشارت نتوان کردسری ست دهانش که نیاید به عبارت
۳
حاجت نبود تیر از آن چشم که ما راجانی ست به لب آمده موقوف اشارت
۴
از گنج غم او دل آباد خراب استچون گنج روان ست نگنجد به عمارت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth