خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان استکعبهٔ وصل تو مقصود جهانگردان است
۲
هر که را درد مَحبت نشود دامنگیرآستین بر سرش افشان که ز بیدردان است
۳
چون خط و خال تو پرگار مهندس نکشیدنقطهٔ فرد که در دایرهٔ فردان است
۴
دیده در پای خیال تو گهر کرد نثارچشم من خاک کف پای جوانمردان است
صفحهٔ ۱ از ۲