شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیردل را کنند غارت و جان را برند اسیر
۲
تیره است بی تو چشم من ای ماه، رخ گشایدر پا فتاد کار من ای دوست دست گیر
۳
چشمم بس است، بیش مبین رو در آینهتا حسن بی‌نظیر تو را ناورد نظیر
۴
مژگان تو ز جوشن پرهیز و درع صبرمی‌بگذرد چو سوزن پولاد از حریر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth