شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای به خوبی بر همه خوبان امیرملک دلها را به حسن خُلق گیر
۲
تُرک چشمت گر به غارت برد دلکرد زلف هندویت جان را اسیر
۳
تا کمان ابروانت دیده استدر دهان جز زه نیاورده است تیر
۴
جام لعلت جرعه‌ای بر خاک ریختآهوی چشم بتان شد شیرگیر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth