خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از تو هزار فتنه شود در جهان هنوزنشکفته است یک گلت از گلستان هنوز
۲
دستی نبردهام چو کمر با تو در میانکامی ندیدهام چو قدح زان دهان هنوز
۳
تا چون خیال در نظر آمد میان توخلقیست در میان یقین و گمان هنوز
۴
آب حیات داری و تا رفتهای ز چشماز چشم ما همیرود آب روان هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳