خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لعل میگون تو در خون دل ماست هنوزیارب اندر سر زلف تو چه سوداست هنوز
۲
عالمی سوخت ز عشق تو به مشاطهٔ حسنبه تمامی رخ خوب تو بیاراست هنوز
۳
گر چه من غنچه صفت نقش تو دارم در دلکارم از سرو بلند تو نشد راست هنوز
۴
چون هلال از نظر خلق نهانم، لیکندر رخ من اثر مهر تو پیداست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲