شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشانمن همچو سرو آزاده‌ام، گو یار بی برگم بمان
۲
مو با میانش لاف زد، لیکن روان در تاب شدچون باز دید از نازکی، یک موی فرقی در میان
۳
دایم چرا با صورتش، آیینه آمد رو به روهر دم چرا ساغر نهد، با او دهان را با دهان
۴
امروز در کوی مغان، خواهیم گشتن در به درسجاده‌ها در رهن می، دستارها در پا کشان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth