شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هست از زلف کژت در دل من قلابیکه دلم از کشش زلف تو دارد تابی
۲
دل که در ابرویِ طاق تو چو قندیل آویختهمچو شمعی‌ست برافروخته در محرابی
۳
از خیال شب وصل تو که خوابت خوش بادبیش در دیدهٔ من راه نیابد خوابی
۴
به جز از اشک چو باران که مبادا بی آببر سر آتش ما کس نفشاند آبی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth