شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۶۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلیگفتا که چاره عشق را، صبر است یا آوارگی
۲
چون خاک بودم بر درت، عمری ملازم آن زمانمنزل به منزل می‌روم، چون ماه در سیّارگی
۳
بی من تو خود با دیگران، می‌نوشی و عشرت کنیباری منم در هجر تو، افتاده در خونخوارگی
۴
دیشت نمودی رخ به مه، مه را ز غم دل پاره شدتا چند خواهد بودنت این شوخی و مه‌پارگی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth