خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۹
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای قاصد خجسته پی مشتری محلبرخوان به گوش خواجه که الصیف ارتحل
۲
شد بر براق عزم غبار درت سوارتا بگذرد ز فرق مه و تارک زحل
۳
بیرون ز سدرهٔ قدر رفیعت هزار میلافکنده تخت دانش و بنشسته در محل
۴
از سیم اشک دامن من پر شدهست، لیکبیقیمت است از آنکه به خون میشود بدل
صفحهٔ ۱ از ۲