خلوتی با ناصر بخارایی
دیباچه
ناصر بخارایی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حمد بیحد و مدح بیعد واجب الوجود مطلقی را که طویلهٔ صید ناممکن از بیدای ناپیدای عدم به قید امکان درآورد و سلک گوهر شبچراغ کواکب را از دریای دروای آسمان برآورد و به واسطهٔ آبای علوی و امهات سفلی موالید ثلاثه را به نیات خیر تربیت فرمود و از مجموعهٔ کائنات باب علّمهالبیان بر وی بگشود تا امرای کلام به علم بیان معانی بدیع علم افراختند و شعار شعر را شراع سفینهٔ طوفان غم ساختند و قصیدهٔ امل به قطعهٔ قناعت قطع کردند به ترانه غزل نوای خشک رود زهره را سر دادند و در چهار بالش رباعی تاج سخن که ترصیع اکلیل فرق فرقدان از جوهر فرد اوست بر سر نهادند و زین زین تجنیس بر مجلس ملمّعات بستند و به چابکسواری در میدان فصاحت برنشستند به زخم تیغ زبان جهان گرفتند و در شکر نعمت منعم گفتند:
۲
که کند شکر منعمی که بودشکر هم شکّری ز انعامش
۳
العقلُ یحرقُ فی نار نور جلاله و الوهم یغرقُ فی بحر کُنه کماله و تحف تحیات و صلات صلوات بر روح منور و قالب معطر صدر جریدهٔ انبیا و شاهبیت قصیدهٔ اصفیا محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم و علی آله و اصحابه باد.
۴
کسی را ستایش چه حاجت ز ماکه او را ستاینده باشد خدا
صفحهٔ ۱ از ۲