شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۱۱- آیات ۶۰ تا ۶۴

۱۸- سوره الکهف

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِفَتٰاهُ لاٰ أَبْرَحُ حَتّٰی أَبْلُغَ مَجْمَعَ اَلْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً (۶۰) فَلَمّٰا بَلَغٰا مَجْمَعَ بَیْنِهِمٰا نَسِیٰا حُوتَهُمٰا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ سَرَباً (۶۱) فَلَمّٰا جٰاوَزٰا قٰالَ لِفَتٰاهُ آتِنٰا غَدٰاءَنٰا لَقَدْ لَقِینٰا مِنْ سَفَرِنٰا هٰذٰا نَصَباً (۶۲) قٰالَ أَ رَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنٰا إِلَی اَلصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ اَلْحُوتَ وَ مٰا أَنْسٰانِیهُ إِلاَّ اَلشَّیْطٰانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اِتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی اَلْبَحْرِ عَجَباً (۶۳) قٰالَ ذٰلِکَ مٰا کُنّٰا نَبْغِ فَارْتَدّٰا عَلیٰ آثٰارِهِمٰا قَصَصاً (۶۴)
۲
و هنگامی که گفت موسی مر جوانمردش را (یوشع که وصی و خلیفه او بود) پیوسته خواهم رفت تا برسم بمحل جمع شدن دو دریا یا بروم روزگاری دراز (۶۰) پس چون رسید بمجمع میانه‌اند و فراموش کردند ماهیشان را پس فرا گرفت راهش را در دریا نقبی (۶۱) پس چون گذشتند گفت موسی مر جوانش بیاور چاشت (غذا) بدرستی که دیدیم از سفرمان رنج سیار (۶۲) گفت یوشع آیا دیدی هنگامی که ما منزل گزیدیم بر سر آن سنگ پس بدرستی که فراموش کردم آن ماهی را و از یاد من نبرد آن را مگر شیطان که مذکور سازم او را و گرفت راهش را در دریا عجبی (۶۳) گفت آنست آن آنچه ما بودیم که می‌جستیم پس برگشتند بر اثرهاشان پی‌جویان (۶۴)
۳
« حکایت موسی(ع) و رفاقت او با خضر(ع) »
۴
قصۀ موسی و خضر آمد به پیشحق بیان کرد آنچه در قرآن خویش
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth