شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۹- آیات ۳۱ تا ۳۵

۲۹- سوره العنکبوت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وَ لَمّٰا جٰاءَتْ رُسُلُنٰا إِبْرٰاهِیمَ بِالْبُشْریٰ قٰالُوا إِنّٰا مُهْلِکُوا أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ إِنَّ أَهْلَهٰا کٰانُوا ظٰالِمِینَ (۳۱) قٰالَ إِنَّ فِیهٰا لُوطاً قٰالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهٰا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ اِمْرَأَتَهُ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (۳۲) وَ لَمّٰا أَنْ جٰاءَتْ رُسُلُنٰا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ لاٰ تَحْزَنْ إِنّٰا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ اِمْرَأَتَکَ کٰانَتْ مِنَ اَلْغٰابِرِینَ (۳۳) إِنّٰا مُنْزِلُونَ عَلیٰ أَهْلِ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (۳۴) وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۳۵)
۲
و چون آمدند فرستادگان ما ابراهیم را ببشارت گفتند بدرستی که ما هلاک‌کنندگانیم اهل این قریه را بدرستی که اهلش باشند ستمکاران (۳۱) گفت بدرستی که در آنست لوط گفتند ما داناتریم بآنکه در آنست هر آینه نجات می‌دهیم او را و اهلش را مگر زنش که باشد از بازماندگان (۳۲) و چون که آمدند فرستادگان ما لوط را محزون شد بایشان و تنگ شد بایشان در طاقت و گفتند مترس و نه اندوهگین شو بدرستی که ما رهاننده‌ایم ترا و اهلت را مگر زنت را که باشد از بازماندگان (۳۳) بدرستی که ما فرودآورندگانیم بر اهل این قریه عذابی از آسمان بسبب آنکه هستند که تباه‌کاری می‌کنند (۳۴) و بتحقیق واگذاشتیم از آن علامتی آشکار از برای گروهی که می‌یابند بعقل (۳۵)
۳
« در بیان درخواست کردن از خدا عذاب را بر قوم »
۴
چون رسولان آمدند از نزد مابر بشارت باز ابراهیم را
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth