شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۵۴

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قال النّبیّ علیه السّلام: «اسبغ الوضوء تزدد فی عمرک و سلّم علی اهلک یکثر خیر بیتک و استعفف عن السّؤال ما استطعت».
۲
قوم را گفتم حال شما همچنین می‌نماید که هر روزی که سبزه‌های خوش ادراکات شما را و تمییزات شما را بدید می‌آرند، ملخ‌های سوداهای فاسد بر بیخ آن نشسته است و می‌خورد؛ و شما از حرص خوشی این حیات دنیا به ناوچه درمی‌آیید و این بارهای گران بر خود می‌نهید و نمی‌خواهید که به یکی کنجی درآیید و مجاهده کنید تا دری بگشاید و روشنی‌ها درآید تا هم از آن در بدان جهان راه یابید و بروید. از بس که خویشتن از غم و سودای فاسد چون غمام کردید، آن در گشاده نمی‌شود و آن راه پدید نمی‌آید. آخر همه در این چه نظر می‌کنید که دیگران را سر زیربغل می‌گیریم و خود را بر همه آشکارا داریم. هیچ در خود نظر نکنید که چگونه سیاه و تیره و بی‌مزه‌اید؟ چنانکه ابر فروآید و بمزد بعض جزایر را که در وی آب نماند، و چنانکه هوا نیک سرد و یا نیک گرم باشد و یا آتش بی‌حد بسیار باشد که آب‌ها را بمزد و ببرد، این سوداهای فاسد شما همچنان فرومی‌آید و جمله آب طراوت شما را می‌بمزد و می‌ببرد. آخر جهد در آن کنید که در بی‌راحتی راحت گیرید و در رنج آسایش یابید، که اگر در آن بی‌راحتی بگدازید با راحت‌تر شوید، زیرا شکر چون شکراب شود خوش‌تر شود و گل را چون گلاب کنند نیکوتر بود . همچنانکه کسی عاشق خوبی شود و عشق او به‌کمال باشد، پوست او زرد می‌شود و نحیف می‌شود. اگر گویند که درمانی کنیم تا او بر دل تو سرد شود و از این رنج خلاص یابی، گوید که درمان آن کنید تا رغبتم و عشقم زیاده می‌شود. «رحم اللّه عبدا قال آمینا»
۳
اکنون اگر خواهی تا حریر عمرت از این میته خلاص یابد و عمر تو در فزایش آید و دراز شود، وضوء ظاهر کن با این نیّت که از بهر خدمت اللّه طهارت می‌کنم، و از عظمت اللّه بیندیش و در بندگی و امتثال فرمان اللّه چست شو و سوداهای فاسد زیادتی را از سر بینداز و روشنایی آن جهان را طلب کن و نجاسه کاهلی را از آن آب بشوی، و مسّ شیطان را که خود را در تو می‌مالد چون سگ و بر سر و روی تو بوسه می‌دهد و با تو بازی می‌کند و در پاهای تو می‌غلطد و مخبّط و گران‌جان و کاهلی می‌کندت، از آن آب وضو اینها را بشوی و غبارهای غفلت را آبی بر سر بپاش و در هر رکنی بلفظ تسبیح و کلمه‌ی طیّب او را میران. و از پاکی اللّه و عظمت اللّه یاد می‌کن تا این گناه‌های غفلت‌ها و سوداهای فاسد از تو بریزد چون برگ از درخت در فصل خزان، و سیّئاتت متقاطر شود از انامل تو. این معنی رفتن گناهان است به آب‌دست. اگر از اینها چیزی مانده است بدان که هنوز گناه در توست، وضوی تو تمام نیست، تکلّفی کن باری دیگر وضو ساز که «الوضوء علی الو ضوء نور علی نور». و هر ساعتی وضوءِ دل به ذکرِ اللّه به جای می‌آر و اسباغ و حضور تمام به جای می‌آر تا عمرت زیاده شود، که عمرت تنه‌ی درخت است و زیاده‌ی او میوه و شاخ بر کشیدنِ وی است، و میوه‌ها و نزل آن را ملایکه با آسمان‌ها می‌برند و بوی خوش آن میوه‌ها در کوی و محلّت می‌افتد از سلامتی مردمان و روح و راحت ایشان با تو. و دیگراز حساب عمر آن بود که غم نبینی و شادمان باشی از آن روی که امید دریافت خوشی عمر داری؛ ازین روی که این سوداهای فاسد مزه‌ی عُمرت را برده است، عمرت در کاهش است. چون به خیرات این غم را و این سوداهای فاسد را از خود ببری عمرت را افزوده باشی.
۴
اکنون به هر حال که هست تو دابّه ای «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فیِ الأَْرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّهِ رِزْقُها ». یعنی در حالت وحشت از اللّه روزی موانست خواه از ذات اللّه تا از ذات خود صورت موانست دهد تو را، و در وقت مجاعت روزی غذا طلب از ذات اللّه تا تو را صورت غذا دهد از ذات خود، و در وقت آب‌دست و نماز روزیِ تعظیم از اللّه می‌طلب و تن خود را فربه می‌دار از نعمت تعظیم اللّه، و می‌گوی: چون مالکم تویی به که بازگردم و از که طلبم، که آنچه غیر توست دیو است و شیطان است.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth