خلوتی با بهاء ولد
فصل ۷۰
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تحُبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونیِ یُحبِبْکُمُ اللَّهُ»
۲
قوم را گفتم که هیچ در جهان مزه یافتهاید و هیچ از جهان دوستی و مزهی شهوتی دیدهاید؟ پس متابعت رسول کنید تا به محبّت کلّی برسید. اگر بگویید که یافتهاید خبری دروغ از خوشی میگویید. اکنون رخسارهی بعضی سرخ به وصول محبوبیست و رخسارهی بعضی زرد به فراق محبوبیست. کسی نان از بهر جان کندن نخورد از بهر وصال جانان خورد، و هیچ کاری نباشد و هیچ از بهری نباشد و آن از بهر محبوب است، یا جنبش تو رقص است و رقص از بهر محبوب باشد . هرگز کسی جز از بهر مرادی دمی نزند و همه مرادها مراد اللّه است که بیارادت او مرادی برنیاید و هیچ قدمی بیمزه برنگیرند و شراب تلخ را بر باد لب شیرین نوش کنند و وحشتها در بیابانها و مغارات منکنّس از بهر استیناسی باشد، و جمادات بیتمیز تبع با تمیز است و تمییز همه از بهر محبوب آمد، پس جهان آویختهی محبوب آمد.
۳
و باز محبّت شمعی آمد و همه جهان پروانهی او، و محبّت چشمهی خورشید آمد و همه جهان چون آثار انوار گِرد او، و همه موجودات روشنرویی از محبّت دارند. اکنون جهد کنید تا به سرای احبّه روید که آنجا انقطاع وصل نباشد، چنانکه طایفهی احبّه رفتند از آدم و نوح و ابراهیم علیهم السّلام. و محبّت چون تنهی درخت آمد و دگرها بر وی چون برگ لرزان. باز هر تدبیری که میاندیشی آن را چون شکل حجابی میدان بر محبّت اللّه، اندکاندک و پارهپاره این حجاب را از خود دور میکن تا محبّت اللّه را و اللّه را نیکوتر ببینی. و چون هوا را یاد کردی زود به مصنوع آی و در آسمان و عالم نظر میکن که اللّه را مشاهده کردن جز به مصنوع نباشد.
۴
و باز اندیشه چو چشمهایست که اللّه برمیجوشاند، اگر آب خوش برمیجوشاند بر حریم تن سبزه و نواها و گلها میروید و زمین تن را به هر طرفیش آب میرود، و اگر آب شوره برمیجوشاند زمین تن شوره میشود و بینفع میشود. پس هماره در اللّه نگاه میکن که چگونه آب میدهد تن را، همچنانکه اندیشهها و خوشی و ناخوشی در کالبد من از پردهی غیب بیرون میزند و از عین، سپس پرده این معانی را برون میدهد.
صفحهٔ ۱ از ۲