شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۷۵

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قال النّبیّ علیه السّلام: « منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب الدّنیا»
۲
نهمت سیر ناشدن از چیزی و سخت حریص شدن، منهوم سیر ناشونده. رسول علیه السلام دو قسم کرد این را، یکی علم و یکی دنیا. تا بدانی که هرچه به دنیا برد و وسیله باشد به قرار این جهانی، آن علم نیست، آن جهل است، از آن که علم آن است که وسیله نباشد به پشیمانی و عقوبت، که هرچه پایانش وسیله باشد به پشیمانی و عقوبت آن را جهل گویند، اگر چه آن از ابتدا علم نموده باشد. چنانکه دزد به حکم دانش خود حفره‌ نغز برید و نجار چیزها بیرون آورد و نگاه داشت، چون در بازار برد آن را ببینند و بشناسند و سردست او بگیرند، گوید که آه تباه کردم و ندانستم. اکنون هر علمی تو را به قرار این‌جهانی می‌دارد، آن از حساب علم نباشد.
۳
بسیار علم‌نمای آمد؛ چو پایانش دل برقرار این جهانی‌ست و رغبتی‌اش نیست به آخرت و آرزویش نیست به کار آخرت، آن جهل باشد از روی معنی. و بسیار دنیانمای باشد که پایانش رغبت به کار آخرت باشد، چنانکه کسب حلال از بهر توشه‌ی آخرت، و سروری جستن از بهر گستردن کار آخرت.
۴
اکنون از بهر این فرمود که چون آتش حرص و قوه را در پختن فطیر دنیا صرف کردی، لاجرم در کار آخرت تنورت سرد ماند. و شرط حصول علم، ترک دنیا آمد؛ تا اغراض این‌جهانی را نمانی، هرگز تو عالم نشوی.
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth