شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

المجلس الاول

المجالس فی الهزل و المطایبات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
العن الشّیطان و اشتم الحیطان لعناً لایَسعه الزّمان و شتماً لا یحمِلُه الدَّوران الّذی جمع بَینَنا و بَینَ النِّسوان لَحماً یجمَع بین الرِّجال ِ و الصِّبیان فهزهز بوقنا فی میان ِ رانِهم و کزکز عمودَنا فی شِکاف کهستانهم و دَخَل حَمداننا فی نَمدانهم و بَعَثنا فی مرهمدانهم و املاء طروقنا من النّقل و الشّراب و اطباقنا من الخُبز و الکَباب و اجعَل سَمعَنا مَملُوّاً من صوتِ الچنگ ِ و الرّبابِ و زَیِّن مَجلِسَنا بِاَنوار حُدود المنوّرة کالمَهتاب و اَلصِق جنیتهم عندنا بِالتّراب و اشهد ان لا حلو الذّ من الماقوت و لا لَوناً اَحسَن مِن لون ِ الیاقوت و اکل البریان لایتّم الاّ بالرّاقوت و بطن الجامع لایشبَعه الا قوت واشهد انّ السّماج عنده العسرة اَنفَع من السّکباج و صوتُ البَربَط اَطیَب من چکچک کمان الحلّاج ِ و نَغَماتِ القوّال اَحسَن مِن تکتک و فتین النّساج و ترس الحدید اقوی مِن سختان السِّراج شهاده لا ینفع اِلا عند الغربات ِ و لا یسمَع اِلاّ مَن کان سمعه لایق التّرهات و فی زنخدان من سمع هذا صراطاً تیزاً کبیراً کبیراً.
۲
اما بعد فقد اَخبَرنا ابو شعشع الکسجانی، قال اَخبَرنا ابو شلقلق السیستانی، قال اَخبَرنا ابو دَیوث الجرجانی، قال اَخبَرنا ابوالبقرة و اَخَسّ الناس اِلی الوَسواس الخَنّاس عَلیهم ِ اللَعنة، قال الجَماع فی جُمعَه یکون بالجَماعه اقرب و جَماع النِّسوان بالاِجماع ِ خیرٌ مِنَ الاِجتماع مَعَ الغِلمان و الصِّبیان و قال ایضاً تَحریکُ الایر فی الرّاحةِ عِندَ الاِباحةِ فی السفاحَةِ اخف مؤنة والذّ مَن نیک البابونه کَذبَ القائِلُ و الناقلُ و انا مِنَ الکاذبین و اَنتُم اَجمَعینَ فی دَرَکِ الاَسفَلین.
۳
گرچه آغاز نصیحت و افتتاح سخن مکن به لاحول کنند و مجلسیان به تلقین این کلمه آب در دهن چون بول کنند، اما یقین که شیطان لعین از این گنهکاران بی‌دین به تبع غراب البین مسافت بعد المشرقین جوید، پس همان به که درآویزیم چند چون پشکل از دنباله فرو ریزیم،که دعای این بیچارگان و نصیحت این روسپی‌زادگان این است که قومی که در این مجلس حاضرند و بر روی این پیر هرزه‌گوی ناظر، لعینا ایشان را از کیر و کس یکدیگر برخورداری ده و از شوی و زن هم طلاق و بیزاری بخش و این می‌ خوارگان بی‌طاعت و روسپی‌زادگان بی‌بضاعت را در گادن و دادن قوّتی تمام روزی گردان و در نهادن و اندرون شدن کیر جام جهان‌بخش فرمای و ذوق بوسه‌های چون قند از لب خواتین دل‌بند و امردان ارجمند از حدّ ِ هند تا خجند با کون‌های کلان چون الوند به کام همه برسان، و نُقل نَقل بی‌عقلان از شکر و بادام چشم و لب معشوقان کن و گوش این مشتاقان را از آواز ناساز بلبل غلغل صراحی مترنِّم و از چشمان به التفای لقای روهای منوّر و کون‌های مدوّر روشن دار. دیدة ناپسندیدة رقیبان و مدّعیان و گوش بی‌هوش در دیدن این افعال و شنیدن این اقوال کور و کر گردان. هرجا که دلارامی خوش‌خرامی در دست زشت‌لقایی گرفتار است، او را به ستر و صلاح در زیر این مشتاقان انداز، بدبختان به رغبت آمین بگویید.
۴
شیطانا! لعینا! هرجا که تهیدستی می پرستی به یاد کس خاتون یا کون اَمرَدی، ذکر را با بزاق در کورة مشت به تحریک آورد، آن جلب را بطلب و این کنده را مهیّا و مهنّا کن و هر جا مفلسی مخلصی در کنج ویرانه یا در زاویة خانة همسایه برده است، او را در آن کاشانه از دست بیگانه نگاه دار، آمین گوی را جَماع با من روزی کن.
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth