شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۷- آیات ۳۵ تا ۴۰

۳۸- سوره ص

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قٰالَ رَبِّ اِغْفِرْ لِی وَ هَبْ لِی مُلْکاً لاٰ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ اَلْوَهّٰابُ (۳۵) فَسَخَّرْنٰا لَهُ اَلرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخٰاءً حَیْثُ أَصٰابَ (۳۶) وَ اَلشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ (۳۷) وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفٰادِ (۳۸) هٰذٰا عَطٰاؤُنٰا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ (۳۹) وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفیٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (۴۰)
۲
گفت پروردگار من بیامرز مرا و ببخش مرا پادشاهی که سزاوار نباشد برای احدی پس از من بدرستی که تو تویی بغایت بخشاینده (۳۵) پس مسخر کردیم برای او باد که می‌رفت بفرمان او بآهستگی هر جا که اراده کرده بود (۳۶) و دیوها را هر بناکننده و هر فرو روندۀ بدریاها (۳۷) و دیگران را قرین‌کرده‌شدگان در غلها (۳۸) اینست بخشش ما پس عطا کن یا نگاهدار بدون شمار (۳۹) و بدرستی که مر او راست نزد ما هر آینه قربی و خوبی بازگشت (۴۰)
۳
خواست پس آمرزش از پروردگاررَبِّ اغْفِرْ لِی بگفت از اضطرار
۴
اضطرار اعنی که قطع چاره هاکه شود دل منقطع از ماسوی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth