خلوتی با ایرانشان
بخش ۱۲ - مهمانی کردن لؤلؤ اردشیر و گردان را از برای آغالش کارشان و سوگند خوردن
آغاز داستان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من او را ندیدم به جز نیک رایکه داند ز راز دلش جز خدای
۲
چو خورشید لشکر درآورد تنگز روی زمین پاک بزدود زنگ
۳
نشست از بَرِ تخت، لؤلؤ به گاهنهاده یکی دام بر راه شاه
۴
به پیش آمدش در زمان اردشیربدو گفت کاین کار بر دست گیر
صفحهٔ ۱ از ۴۲