خلوتی با ایرانشان
بخش ۱۹ - نامه فرستادن لؤلؤ به نزدیک نصر حارث
آغاز داستان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسیدند روزی دگر ده سوارز لؤلؤ یکی نامه زی شهریار
۲
سر نامه از شاه ایران زمینخداوند تخت و کلاه و نگین
۳
خداوند مرز جنوب و شمالبه درد اندر از وی دلِ بدسگال
۴
سوی نصر حارث سپهدار شامز ما گر بجوید بر آیدش کام
صفحهٔ ۱ از ۲۶