شعر را زندگی کن
خلوتی با اشراق بیرجندی

شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستمبرهمن‌وار از زلف صنم زنار می‌بستم
۲
ضمیرم آفتاب محفل‌افروز جهان می‌شدچو در آیینهٔ دل نقش روی یار می‌بستم
۳
ز نوک هر مژه دریای خونی موج‌زن می‌شدبه مژگان چون سرشک از دیدهٔ خونبار می‌بستم
۴
تپد چون بسمل و نالد چو بلبل دل نمی‌دانمچرا دل در خم زلف تو گل‌رخسار می‌بستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth