شعر را زندگی کن
خلوتی با فنودی

شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غم

گزیدهٔ اشعار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسدبود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد
۲
همه شب دو دست دعای من، سوی آسمان که ز لطف حقمگر این شبان فراق را ز پی دعا سحری رسد
۳
نه ز یار پیک بشارتی نه به عهد وصل اشارتینه ز مهر کلک و کتابتی، به فتاده از نظری رسد
۴
برو ای فلک که شوی نگون ز تو داد طالع واژگونکه غمی نرفته ز دل برون ، غم و درد تازه تری رسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth