خلوتی با فنودی
شمارهٔ ۲۴ - ز یار شکوه ندارم
گزیدهٔ اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمی نرفته ز دل ، بر دلم غم دگر آمدکهن نگشته حدیثی، حدیث تازه تر آمد
۲
شبان تیره امیدم بدی به صبح سعادتببین که صبح مرادم، ز شام تیره تر آمد
۳
به هر کجا که روم قسمتم بلاست چه سازم؟که دور چرخ به جانم عدوی کینه ور آمد
۴
ز خوان دهر حریفان همه به عیش و تنعممرا همی دل بریان نصیب با خطر آمد
صفحهٔ ۱ از ۳