خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیشم نشسته بود و مدارش به ناز بودتا بود کار بندهٔ او هم نیاز بود
۲
نزدیک و دور و دلبر و دشمنگداز و شوخوحشی و رام و دلشکن و دلنواز بود
۳
ساقی بیا که دولت محمود غزنویشیرازه داشت تا سر زلف ایاز بود
۴
ساقی شکفته باش که امشب به روی مادرهای عیش باز به دست تو باز بود
صفحهٔ ۱ از ۳