خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن شب کز آتشِ می گردد چراغ روشنپروانه میکشان را گوید چراغ روشن
۲
پروانهها چو بینند ساقیست شمع مجلسما شب به خیر گوییم ایشان چراغ روشن
۳
با شمع دل که دائم با یاد عارضت سوختباشد همیشه ما را کنج فراغ روشن
۴
مستان به سیر گلشن گل گل شکفته بخرامتا گردد از جمالت اطراف باغ روشن
صفحهٔ ۱ از ۳