شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شورش عشق چو از زلف و رخ جانان استعشق می‌ورزم اگر کفر و اگر ایمان است
۲
یار یک بوسه ز شهد لبش از سوخته کانگر به صد جان بفروشد به خریداران است
۳
در فراق رخت احوال دل زار مپرسخانه‌ای را که تو دیدی ز غمت ویران است
۴
اشک و آهم به هم آمیخته از غم ساقیکشتی باده بیاور که گه طوفان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth