خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شوریست یا رب که با ساربان استمگر یوسفی باز در کاروان است
۲
ز جان باختن خوش دلم در وفایشکه سودای عشق است و سودش زیان است
۳
به باغ جنان سایهگستر نگرددهمای دلم مرغ عرشآشیان است
۴
من از جام عشق تو جاوید مستممی عشق را مستی جاودان است
صفحهٔ ۱ از ۲